چون ذلف توام جانا
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
چون زلف توام جانا، در عین پریشانی چون باد سحرگاهم، در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی خواهم که تورا در بر، بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکی من چشم تورا مانم، تو اشک مرا مانی در سینه ی سوزانم، م
کی اشکاتو پاک میکنه
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا كه غصه داريدست رو موهات كي ميكشه ، وقتي منو نداريشونه ي كي مرهم هق هقت ميشه دوبارهاز كي بهونه ميگيري ، شباي بي ستارهبرگ ريزوناي پاييز كي چشم برات نشستهاز جلوپات جمع ميكنه برگاي زرد وخستهكي منتظر ميمونه ، حتي شباي يلداتا خنده رولبات بياد ، شب برسه به فرداكي از سرود بارون قص
غربت چشمات
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
هیچ تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو ندارههر چی دریا رو زمینه قدر چشمات نمیتونه ابر بارونی بیارهوقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می بارهوقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می بارهنمی تونم غریبه باشم توی آینه ی چشماتتو بزار که من بسوزم مثل شمعی توی
پوست شیر
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
قلب تو قلب پرندهپوستت اما پوست شیرزندون تن و رها کنای پرنده پر بگیراون ور جنگل تن سبزپشت دشت سر به دامناون ور روزای تاریکپشت این شبای روشنبرای باور بودنجایی باید باشه شایدبرای لمس تن عشقکسی باید باشه بایدکه سر خستگیاتوبه روی سینه بگیرهبرای دلواپسی هاتواسه سادگیت بمیرهقلب تو قلب پرندهپوستت اما پوست
تو کی هستـــــی .
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
تو کی هستـــــی . تو کی هستــــــی که نگـــــــاهت مثل قصـــــه پره رازه تو کی هستــــــــــــی که تو این شبــــــــ نفستـــــــــــــ غیر مجـــــــــازه با منــــــــــی مثل خود من مثل یک تن مثل یک پیـــــــــــرهن اما بیــــــن دستــــــــــــای ما فاصلـــــه دوره و درازه بذار از غر بگیـــــــــ
می آیی
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
می آیی ؟؟؟ می آیی یک شب رو به آسمان دراز بکشیم توماه را رصد کنـــــــــــی من چشمان ماهتــــــــــــ را ؟؟ می آیی ؟؟؟ می آیی گم شویم میان تاریکی شب تو ستاره ها را بشماری و من گیسوان کهکشانی ا ت را ؟؟؟ راستی وسط رویاهایمان خوابت نبرد ؟؟؟ چشمان ماهت را که ببندی من و ستاره ها باهم خــــــــــــــــان
از تنهایی گریه نکن
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
ای دل دیوانه دل من ، لبریز بهانه دل مندر خلوت خانه دل من ، از تنهایی گریه مکناز تنهایی گریه مکن ، از تنهایی گریه مکناز تیرگی زندگی ام ، چون سرشار از خستگی اماز عادت دلبستگی ام ، از تنهایی گریه مکناز تنهایی گریه مکن ، از تنهایی گریه مکن♫♫♫♫می آید آن رفته ی من با آغوشی همچو وطنحرف از سرگردانی مزن ، ا
ای امید دل من کجایی
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 14:12
ای امید دل من کجاییهمچو بختم کنارم نیاییآشنا سوز و دیر آشنایییا بلای دل مبتلاییبی وفا ، بی وفا ، بی وفاییتو غارتگر عقل و هوشیبه آزار جانم چه کوشیچو نی دارم در جان خروشیتو غارتگر عقل و هوشیبه آزار جانم چه کوشیچو نی دارم در جان خروشیچه خواهم از تو جز نگاهیچه خواهی از جانم ، چه خواهیندارم جز عشقت گناه
آنکه دلت را شکست
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 11:59
آن که ” دلت را شکست ” … ” تاریخ تولدش ” یادت مانده … آنکه ” رهایت ” کرد تاریخ ” آمدنش ” و”رفتنش”… دقیق و آنکه ” احساست ” را بــه بازی گرفت … لحظه بــه لحظه خاطراتش را سالها در یاد داری … ! اما… آنکه دوستت دارد سطری در تارخ زندگیت بـه نامش زده ای !!؟
بهترین دارایے زندگے
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
اگر ڪسے را یافتی ڪه در لبخندت غمت را دید در سڪوتت حرفهایت را شنید و در خشمت محبت را فهمید بدان او بهترین دارایے زندگے توست
سکوت
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
وتو.... هم نفسم سکوت میکنی؛ و فریادِ زمانم را نمیشنوی؛یک روز، من سکوت خواهم کرد؛و تو آن روز، برای اولین بار؛مفهومِ دیر شدن را خواهی فهمید ...!
آواز رهائی
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
هر پنجره، آواز رهایی شده است غرق عسل، استکان چایی شده است خورشید شکوفه میزند روی لبم با نام تو هم نفس صبحم چه طلایی شده است...
تـ ـمـام بـهـانه هـ ـایم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
زندگیم و تـ ـمـام بـهـانه هـ ـایم ، از تـو شـ ـروع میـ ـشود از تـ ـو و عـکسـ ـت ، خنـده هـ ـای بـی مثـ ـالتو حـرفـ ـهایـی کـ ـه از لـبهای تـ ـو شـ ـروع میـشونداز تـ ـو چـه پـنـ ـهانگـ ـاهی...دلـ ـم بـرای داشـتـنت پـ ـر مـی کشـ ـدو گـ ـاه بـرای تـ ـو فـقـط دلـ ـم شـ ـور مـیـزنددل اسـ ـت دیـگر...ایـ ـ...
قلمت را بردار
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
قلمت را بردار بنويس از همه خوبيها زندگي،عشق،اميد و هر آن چيز که بر روي زمين زيبا هست گل مريم،گل رز بنويس از دل يک عاشق بي تاب وصال از تمنا بنويس ... از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبي بنويس که چو ياقوت و شقايق سرخ است بنويس از لبخند از نگاهي بنويس که پر از عشق به هر جاي جهان مي نگرد ...
غمگین چو پاییزم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:38
غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم بگذشته در آتش همچون روزم غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم دیگر ای مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و...
زندگی
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:37
زندگی مانند درست کردن چای می ماند… خودبینی ات را بجوشان نگرانیهایت را تبخیرکن غمهایت را رقیق کن اشتباهاتت را از صافی بگذران و آنوقت طعم خوشبختی را بچش… وزندگیت را با آرامش ولبخند بسوی خوشبختی سوق بده
خواستم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:37
خواستم در دفترم عڪسے ڪشم از صورتت دیدم از بس ناز دارے دل ز دفتر مے برے خواستم شعرے بگویم عین چشم ناز تو دیدم از مردم ، نگفته دین و باور مے برے خواستم جامے بنوشم، مست چشمانت شوم لیڪ ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر مے برے خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهد دیدم ازبس داغتم، از ڪوره ام در مے برے خواستم جان...
به خداحافظی تلخ تو سوگند
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:37
به خداحافظیِ تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایم هر چه از طعمِ لب سرخ تو دل کند نشد بی قرار توئم و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جایِ خودش را...