خرید بک لینک

احتمالا نعمتی خطرناکتر از "فراموشی" وجود نداشته باشه، یعنی مشخصه خدا وقتی داشته فراموشی رو خلق میکرده یه نیگا به آدما کرده گفته بهشون بدم یه درده ندم صدتا درده! آدم نیستن که، اشتباه مصرف میکنن!بعد چند روزی اینور اونور کرده و با خودش کلنجار رفته که فراموشی بهشون بدم؟! بعد پیش خودش گفته اگه یه وقت یه آدم یه آدم دیگه رو/عشق خودشو/یار خودشو _وقتی هنوز زندهس_ فراموش کرد چی؟! اصلا طرز استفادهش اینطوری نیستا بیخودی مصرف نکنن عوارض داره!ولی خب دست آخر راضی شد و فراموشی رو بخشید، بعد رو کرده به آدما و گفته: احمق نشید یهوقت. اینو واسه مردهها مصرف کنید. واس نابودی زندهها راههای دیگه هم هست!ولی خب کاش روی جلد محلولِ فراموشی طرز استفاده رو مینوشت: در برابر انسانهای زنده استفاده نشود! (با فونت ۲۸ و بولد) دور از دسترسِ کودکان! نگهداری شود. قبل از مصرف خوب فکر کنید!هشدار:در صورت مصرف اشتباه و بیش از حد سریعا به دل و وجدان خود رجوع کنید!#امیرسرابپور                                                                     delkade64@ + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 11:12 توسط امیر  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 16:49

از درد ترک خورده و از زخم کبودیمکوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیماو می رود و هر قدمش لاله و نسرینما سنگ تر از قبل همانیم که بودیمما شهرتمان بسته به این است بسوزیمبا داغ عزیزیم که خاکستر عودیمتن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ستاز غیرتمان بود، نوشتند حسودیمجو گندمی از داغ غمش تار به تاریمدر حسرت پیراهن او پود به پودیمپیگیر پریشانی ما دیر به دیر استدلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیمبر سقف اگر رستن قندیل فراز استما نیز همانیم، فرازیم و فرودیمیک روز میاید و بماند که چه دیر استروزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیمبعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغمآمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 15:27 توسط امیر  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: جمعه 20 خرداد 1401 ساعت: 0:55

احتمالا نعمتی خطرناکتر از "فراموشی" وجود نداشته باشه، یعنی مشخصه خدا وقتی داشته فراموشی رو خلق میکرده یه نیگا به آدما کرده گفته بهشون بدم یه درده ندم صدتا درده! آدم نیستن که، اشتباه مصرف میکنن! بعدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: يکشنبه 12 بهمن 1399 ساعت: 4:36

تو فقط مال همين قلب پر احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من . . . چه قدر عشق تو را مي خواهم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش مي دانستي . . . شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است به سرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: يکشنبه 26 اسفند 1397 ساعت: 15:58

اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورمحالا که سهم من نشدی کم بیاورمدیشب تمام شهر تو را پرسه میزدمتا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورممیخواستم که چشم تو را شاعری کنمامّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورمدستمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 6:40

اما همیشه ترسم از این است٬ مردنمباعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورمحوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهمعمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورمخود را عوض کنم و برایت به هر طریقاز زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیـادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 6:40

گر جان به جان من کنی جان و جهان من توییسیر نمیشوم ز تو تاب و توان من تویینظری به حال ما کن تا روم به سمت کویتدیوانه تر از دلم نیست تا شود اسیر رویتشوخیه مگه بذاری بری نمونی تو یار منی نشون به اون نشونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 6:40

ای چشمانه مست تو مینای شرابه من یاد تو چه میکند با حاله خرابه من نوا منم ترانه تویی به موجه غم کرانه تویی به عشقه تو فسانه منم ز خود بیگانه منم خزان منم جوانه تویی بهشته جاودانه تویی نوایه عاشقانه تویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا شمس تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 6:40

روزی که گفتم دوستت دارم


میدانستم که شورش کرده ام بر قبیله ام
وبه صدا در اورده ام طبل رسوایی را....
|+| نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ |

برچسب: رسوائی, نویسنده: آریا شمس تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 1:51

به من بازگرد ای مه ار میتوانی که تلخ است بی تو مرا زندگانی من اندر فراق تو ناچیز کردم جمال و جوانی دریغا جوانی دریغا تو کز پیش رویم جدائی دریغا تو کز پیش چشمم نهانی سفر کردی و راه غربت گرفتی به راه اندر آخر همی دیر مانی چه گویی به تو راه جستن توانم چه گویم به من باز گشتن توانی ؟ دل من ز مهر تو گشتن نخواهد دلی دیده ای تو بدین مهربانی ؟ گرفتم که من دل ز تو بر گرفتم دل من کند بی تو همداستانی ؟ من از رشک روی تو دیدن نیارم سهی سرو آزده بوستانی ز بس گز فراق تو هر شب بگریم بگرید همی با من انسی و جانی دل من همی جست پیوسته یاری که خوش بگذراند بدو روزگاری شنیدم که جویند یایبده باشدادامه مطلب

برچسب: بازگرد, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیستوز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیستگفتی از لعل من امروز تمنای تو چیستدر دلم زان لب شیرین چه تمناست که نیستبجز از زلف کژت سلسله جنبان دلمخم زلف تو گواه من شیداست که نیستپای بند غم سودای تو مسکین دل مننتوان گفت که این طلعت زیباست که نیستدر چمن نیست ببالای بلندت سرویراستی در قد زیبای تو پیداست که نیستبا جمالت نکنم میل تماشای بهارزانکه در گلشن رویت چه تماشاست که نیستگر کسی گفت که چون قد تو شمشادی نیستاگر آن قامت و بالاست بگو راست که نیستگفتی از نرگس رعنای منت هست شکیبشاهد حال من آن نرگس رعناست که نیستایکه خواجو ز سر زلف تو شد سودائیدر سر زلف سیاه توچه سوداست کادامه مطلب

برچسب: زلف,سیاه, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟ ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی نادامه مطلب

برچسب: زمستان, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

در تمنای غزل در پی
تفسیر تو ام

مست با خاطر تو بسته به
زنجیر تو ام
در شب عشق ، که عشاق
به هم آمیزند
من کنار غم تو خیره به
تصویر توام.

|+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ |

برچسب: تمنای, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

هم آبی پیراهنش را دوست دارم هم فرم زیبای تنش را دوست دارم.مجموعه ی موزون ترین رفتار دنیاست من شاعرم "تن تن تنش" را دوست دارم.وقتی که دستش را به مویش می رساند رنگ طلای روشنش را دوست دارم.صد استکان چای با یک حبه ی قند جای شکر خندیدنش را دوست دارم.دیوانه وقتی می شوم با خنده هایش یک بوسه از آن گردنش را دوست دارم |+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ | ادامه مطلب

برچسب: دوستت,دارم, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

تو فقط مال همين قلب پر احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من . . . چه قدر عشق تو را مي خواهم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش مي دانستي. . . شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است به سرم داد بزن . . . تا بدانم كه حقيقت داري اين همه عشق براي دل تو ناچيز است آسمان را به زمين وصل كنم؟ يا زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارمبه خدا گر تو نباشي بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم |+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ | ادامه مطلب

برچسب: توفقط,مال,قلب,احساس,منی, نویسنده: آریا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:22

صفحه بندی