چون ذلف توام جانا

خرید بک لینک

چون زلف توام جانا، در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم، در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی

خواهم که تورا در بر، بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکی

من چشم تورا مانم، تو اشک مرا مانی

در سینه ی سوزانم، مستوری و مهجوری

در دیده ی بیدارم، پیدایی و پنهانی

من زمزمه ی عودم، تو زمزمه پردازی

من سلسله ی موجم، تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت، دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی، دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو، نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من، نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت، کو چشم رهی جویت؟

روی از من سرگردان، شاید که نگردانی

|+| نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ |
امیر...

ما را در سایت امیر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:12

صفحه بندی