امیر

متن مرتبط با «زندگی و دیگر هیچ» در سایت امیر نوشته شده است

از درد ترک خورده و از زخم کبودیم

  • نیلوبلاگ

    از درد ترک خورده و از زخم کبودیمکوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیماو می رود و هر قدمش لاله و نسرینما سنگ تر از قبل همانیم که بودیمما شهرتمان بسته به این است بسوزیمبا داغ عزیزیم که خاکستر عودیمتن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ستاز غیرتمان بود، نوشتند حسودیمجو گندمی از داغ غمش تار به تاریمدر حسرت پیراهن او پود به پودیمپیگیر پریشانی ما دیر به دیر استدلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیمبر سقف اگر رستن قندیل فراز استما نیز همانیم، فرازیم و فرودیمیک روز میاید و بماند که چه دیر استروزی که نفهمد که چه گفتیم و ک...

    ادامه مطلب
  • فراموشی

  • نیلوبلاگ

    احتمالا نعمتی خطرناکتر از "فراموشی" وجود نداشته باشه، یعنی مشخصه خدا وقتی داشته فراموشی رو خلق میکرده یه نیگا به آدما کرده گفته بهشون بدم یه درده ندم صدتا درده! آدم نیستن که، اشتباه مصرف میکنن! بعد...

    ادامه مطلب
  • شوخیه مگه - حمیدهیراد

  • نیلوبلاگ

    گر جان به جان من کنی جان و جهان من توییسیر نمیشوم ز تو تاب و توان من تویینظری به حال ما کن تا روم به سمت کویتدیوانه تر از دلم نیست تا شود اسیر رویتشوخیه مگه بذاری بری نمونی تو یار منی نشون به اون نشون...

    ادامه مطلب
  • کویر

  • نیلوبلاگ

    ای چشمانه مست تو مینای شرابه من یاد تو چه میکند با حاله خرابه من نوا منم ترانه تویی به موجه غم کرانه تویی به عشقه تو فسانه منم ز خود بیگانه منم خزان منم جوانه تویی بهشته جاودانه تویی نوایه عاشقانه توی...

    ادامه مطلب
  • رسوائی

  • نیلوبلاگ

    روزی که گفتم دوستت دارمxa0xa0میدانستم که شورش کرده ام بر قبیله امxa0xa0وبه صدا در اورده ام طبل رسوایی را.... |+| نوشته شده توسط امیر در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ xa0| ...

    ادامه مطلب
  • تمنای تو ام * م *

  • نیلوبلاگ

    در تمنای غزل در پیتفسیر تو اممست با خاطر تو بسته بهزنجیر تو امدر شب عشق ، که عشاقبه هم آمیزندمن کنار غم تو خیره بهتصویر توام.xa0xa0 xa0 xa0 |+| نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ xa0| ...

    ادامه مطلب
  • دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    هم آبی پیراهنش را دوست دارمxa0xa0 همxa0فرم زیبای تنش را دوست دارم.مجموعه ی موزون ترین رفتار دنیاستxa0 من شاعرم "تن تن تنش" را دوست دارم.وقتی که دستش را به مویش می رساندxa0 رنگ طلای روشنش را دوست دارم.صد استکان چای با یک حبه ی قندxa0 جای شکر خندیدنش را دوست دارم.دیوانه وقتی می شوم با خنده هایشxa0 یک بوسه از آن گردنش را دوست دارم |+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ xa0| ...

    ادامه مطلب
  • توفقط مال قلب پر احساس منی

  • نیلوبلاگ

    تو فقط مال همين قلب پر احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من . . . چه قدر عشق تو را مي خواهم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش مي دانستي. . . شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است به سرم داد بزن . . . تا بدانم كه حقيقت داري اين همه عشق براي دل تو ناچيز است آسمان را به زمين وصل كنم؟ يا زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارمبه خدا گر تو نباشي بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم |+| نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ xa0| ...

    ادامه مطلب
  • چون ذلف توام جانا

  • نیلوبلاگ

    چون زلف توام جانا، در عین پریشانی چون باد سحرگاهم، در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم، من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی خواهم که تورا در بر، بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را، بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی، در مستی و در پاکی من چشم تورا مانم، تو اشک مرا مانی در سینه ی سوزانم، م...

    ادامه مطلب
  • کی اشکاتو پاک میکنه

  • نیلوبلاگ

    کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا كه غصه داريدست رو موهات كي ميكشه ، وقتي منو نداريشونه ي كي مرهم هق هقت ميشه دوبارهاز كي بهونه ميگيري ، شباي بي ستارهبرگ ريزوناي پاييز كي چشم برات نشستهاز جلوپات جمع ميكنه برگاي زرد وخستهكي منتظر ميمونه ، حتي شباي يلداتا خنده رولبات بياد ، شب برسه به فرداكي از سرود بارون قص...

    ادامه مطلب
  • پوست شیر

  • نیلوبلاگ

    قلب تو قلب پرندهپوستت اما پوست شیرزندون تن و رها کنای پرنده پر بگیراون ور جنگل تن سبزپشت دشت سر به دامناون ور روزای تاریکپشت این شبای روشنبرای باور بودنجایی باید باشه شایدبرای لمس تن عشقکسی باید باشه بایدکه سر خستگیاتوبه روی سینه بگیرهبرای دلواپسی هاتواسه سادگیت بمیرهقلب تو قلب پرندهپوستت اما پوست ...

    ادامه مطلب
  • تو کی هستـــــی .

  • نیلوبلاگ

    تو کی هستـــــی . تو کی هستــــــی که نگـــــــاهت مثل قصـــــه پره رازه تو کی هستــــــــــــی که تو این شبــــــــ نفستـــــــــــــ غیر مجـــــــــازه با منــــــــــی مثل خود من مثل یک تنxa0 مثل یک پیـــــــــــرهن اما بیــــــن دستــــــــــــای ما فاصلـــــه دوره و درازه بذار از غر بگیـــــــــ...

    ادامه مطلب
  • سکوت

  • نیلوبلاگ

    وتو.... xa0 هم نفسم xa0 xa0سکوت میکنی؛ و فریادِ زمانم را نمیشنوی؛یک روز، من سکوت خواهم کرد؛و تو آن روز، برای اولین بار؛مفهومِ دیر شدن را خواهی فهمید ...! ...

    ادامه مطلب
  • آواز رهائی

  • نیلوبلاگ

    هر پنجره، آواز رهایی شده است غرق عسل، استکان چایی شده است خورشید شکوفه میزند روی لبم با نام تو هم نفس صبحم چه طلایی شده است......

    ادامه مطلب
  • غمگین چو پاییزم

  • نیلوبلاگ

    غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر سر تا به پا عشقم ، دردم ، سوزم بگذشته در آتش همچون روزم غمگین چو پاییزم ، از من بگذر شعری غم انگیزم ، از من بگذر بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم بگذار ای بی خبر بسوزم ، چون شمعی تا سحر بسوزم دیگر ای مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم دیگر ای مه به حال خسته بگذارم ، بگذر و با دل شکسته بگذارم بگذر از من تا به سوز دل بسوزم آه ، در غم این عشق بی حاصل بسوزم بگذر از من تا به سوز دل بسوزم آه ، در غم این عشق بی حاصل بس...

    ادامه مطلب
  • زندگی

  • نیلوبلاگ

    زندگی مانند درست کردن چای می ماند… خودبینی ات را بجوشان نگرانیهایت را تبخیرکن غمهایت را رقیق کن اشتباهاتت را از صافی بگذران و آنوقت طعم خوشبختی را بچش… وزندگیت را با آرامش ولبخند بسوی خوشبختی سوق بده xa0 ...

    ادامه مطلب
  • خواستم

  • نیلوبلاگ

    خواستم در دفترم عڪسے ڪشم از صورتتxa0دیدم از بس ناز دارے دل ز دفتر مے برےxa0خواستم شعرے بگویم عین چشم ناز توxa0دیدم از مردم ، نگفته دین و باور مے برےxa0خواستم جامے بنوشم، مست چشمانت شومxa0لیڪ ترسیدم؛ به مستی،دل تو بهتر مے برےxa0خواستم تا ، گرم آغوش تو ، گرمایم دهدxa0دیدم ازبس داغتم، از ڪوره ام در مے برےxa0خواستم جان را ، فداے مهربانے ات ڪنمxa0دیدم این نا قابل ست ؛ بے جامِ دیگر مے برےxa0خواستم پا،پس ڪشم از بسڪه میخواهم تو راxa0دیدمت در عشق پایے ؛ تا به آخر مے برے...

    ادامه مطلب
  • به خداحافظی تلخ تو سوگند

  • نیلوبلاگ

    به خداحافظیِ تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع، ولی لب هایم هر چه از طعمِ لب سرخ تو دل کند نشد بی قرار توئم و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جایِ خودش را دارد جانشین تو در این سینه، «خداوند» نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد بی قرار توئم و در دل...

    ادامه مطلب