
به من بازگرد ای مه ار میتوانی که تلخ است بی تو مرا زندگانی من اندر فراق تو ناچیز کردم جمال و جوانی دریغا جوانی دریغا تو کز پیش رویم جدائی دریغا تو کز پیش چشمم نهانی سفر کردی و راه غربت گرفتی به راه اندر آخر همی دیر مانی چه گویی به تو راه جستن توانم چه گویم به من باز گشتن توانی ؟ دل من ز مهر تو گشتن نخواهد دلی دیده ای تو بدین مهربانی ؟ گرفتم که من دل ز تو بر گرفتم دل من کند بی تو همداستانی ؟ من از رشک روی تو دیدن نیارم سهی سرو آزده بوستانی ز بس گز فراق تو هر شب بگریم بگرید همی با من انسی و جانی دل من همی جست پیوسته یاری که خوش بگذراند بدو روزگاری شنیدم که جویند یایبده باشد...
ادامه مطلب